ميرزا حسين النوري الطبرسي

431

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

گفت : « حمل نماييد آن را به نزد من . » گفتند : براى اين اموال جسرى است كه راه به آن است . گفت : « آن چيست ؟ » گفتند : اين اموال جمع مىشود و از عامّهء شيعه ، در آن دينارها و دو دينار هست . آنگاه جمع مىكنند آن را در كيسه‌اى و سر آن را مهر مىكنند و ما هر وقت كه مال‌ها را مىآورديم ، سيّد ما مىفرمود كه همهء مال ، فلان مقدار است ، از فلان اين مقدار و از فلان اين مقدار و از نزد فلان ، آن قدر تا آن كه تمام نام‌هاى مردم را مىبرد و مىفرمود كه بر نقش مهر چيست . جعفر گفت : دروغ مىگوييد و بر برادرم مىبنديد چيزى را كه نمىكرد . اين علم غيب است . آن قوم چون سخن جعفر را شنيدند ، بعضى به بعضى نگاه كردند . سپس گفت : اين مال را برداريد به نزد من آريد ! گفتند : ما قومى هستيم كه ما را اجاره كردند . ما آن را ديده بوديم از سيّد خود حسن عليه السّلام . اگر تو امامى ، آن مال‌ها را براى ما وصف كن و گرنه به صاحبانش بر مىگردانيم ، هر چه مىخواهند در آن مال‌ها بكنند . گفت : پس از آن جعفر رفت نزد خليفه و او در سرّ من راى بود ، و از دست ايشان شكايت كرد . چون در نزد خليفه حاضر شدند ، خليفه به ايشان گفت : اين اموال را بدهيد به جعفر . گفتند : اصلح اللّه الخليفه ! ما جماعتى مزدوريم و وكيل ارباب اين اموال و اين‌ها از جماعتى است و ما را امر كردند كه تسليم نكنيم آنها را مگر به علامت و دلالتى و عادت بر همين جارى شده بود با ابى محمّد عليه السّلام . خليفه گفت : چه بود از دلالتى كه با ابى محمّد عليه السّلام بود ؟ قوم گفتند : وصف مىكرد براى ما اشرفىها را و صاحبان آن را و اموال را و مقدار آن را . چون چنين مىكرد ، مال‌ها را به او تسليم مىكرديم و چند مرتبه بر او وارد شديم و اين بود